تبلیغات
مهدویت - دختر یاس
یکشنبه 21 آذر 1389

دختر یاس

   نوشته شده توسط: سید جعفر    نوع مطلب :اخبار ،

زن کنار بدن نحیف زانو زد و تا دست به بدن دختر زد عقب رفت. دستهایش را که می لرزید روی زانو گذاشت و رو به سکینه گفت:
سرپرست شما کیست؟

 زنها نگاهی به هم کردند و کنار رفتند تا زینب آرام جلو بیاید و زیر لب بگوید: «من!»
زن غساله با ناراحتی برخاست و گفت:
به خدا قسم این دخترک را نخواهم شست! باید بگویی از چه بیماری مرده است؟
زینب آهی کشید. خواست بگوید: «ای زن! داغ بر دلم نگذار که این کودک سه ساله و کوچک ساعتها از ترس آتش و اهریمن بر خارهای بیابان دویده است...» ولی نگفت.
آمد بگوید: «مگر نمی دانی که ما اسیران کربلاییم؟ نشنیدی دختری از بام شتر افتاد؟ آن، همین رقیه است!» ولی نگفت.
لب باز کرد که بگوید: «چگونه دست «زجر» صورت رقیه را...» بغض نگذاشت.
چشمهایش پر بود از این حرف که: «تا لب باز کرد که بگوید: «بابا»، او را به جرم یتیمی زدند...»
دوباره آهی کشید و گفت:
«او بیمار نبود ای زن! این که می بینی آثار تازیانه است و ضربه های دشمنان...»
سکینه به خواهر کوچکش نگاه کرد و نمی دانست تحمل کدام یک سخت تر است؟ دوری رقیه یا رنج او...

منبع روایت: وقایع والحوادث ،ج5،ص81

منبع: سایت موعود

برچسب ها: رقیه ، دختر سه ساله ، غسل رقیه ، خرابه شام ،