تبلیغات
مهدویت - سر کلاس داستان نویسی
دوشنبه 11 بهمن 1389

سر کلاس داستان نویسی

   نوشته شده توسط: سید جعفر    نوع مطلب :دل نوشته ،

امروز سر کلاس روش مطالعه قرار شد در طی مدت پنج دقیقه هر کس یک داستان با موضوع جاده بنویسد. بعد از پنج دقیقه استاد گفت که خب حالا هرکسی داستان خودش را بخواند درست از نفر کناری من شروع شد و به طرف مقابل ادامه پیدا کرد (بنابراین من آخرین نفری بودم که باید داستان را می خواندم) بعضا داستنانها قشنگی نوشته بودند و بعضی از دوستان به بیان زیبایی جاده مادی رو به جاده آخرت ربط داده بودند که خیلی تحسین برانگیز بود. از آنجایی که آخر کلاس بود و حدود ۱۵ دقیقه بیشتر نمانده بود من فکر می کردم که دیگه نوبت من نشود و از این جهت خیالم راحت بود چونکه می دیدم داستانهای دیگر دوستان خیلی قشنگ تر از یکی من هست. همه یکی یکی داستانهای خودشان را خواندند ولی استاد کلاس را تعطیل نکرد تا اینکه دیگر مطمئن شده بودم من هم باید بخوانم. البته هیچ نگرانی نداشتم. خودم را آماده کرده بودم که فقط نوبتم را بجا اورده باشم و یک مطلبی گفته باشم.

بالاخره نوبت من شد شروع به خواندن کردم و بعضی جاهای متن را چون در اون فاصله کم نوشته بودم با خط خوردگی مواجه بود و به سختی می خواندم. وقتی متن به اتمام رسید برخلاف تصور ابتدایی که داشتم مورد تشویق همه قرار گرفتم و من را تحسین کردند.

حال در اینجا گفتم که شاید اون داستان برای شما نیز جالب باشد بنابراین اینجا هم ذکر می کنم.

نکته: ببخشید به علت اینکه کی بوردی که با اون متن را تایپ می کنم ویلگول ندارد از این بابت عذرخواه هستم.

ما آدما روزانه با برخی اشیاء پیرامونمون سر و کار داریم که شاید کمتر به آنها توجه داریم و یا اصلا هیچ توجهی نمی کنیم.

امروز می خواهم از یکی از انها برای شما سخن بگویم و یا به عبارت بهتر می خواهم از زبان آن برای شما بنویسم.

سلام

من همونی هستم که شما ادما هر روز برای رسیدن به مقصدتون از من استفاده می کنید و با فرمان های من مسیرتان را انتخاب می کنید.

ولی کمتر کسی از شما به من توجه کرده است.

می خواهم از شما جوونایی که با ماشیناتون روی من تریکاف می کشید و پوست لطیف من رو می خراشید و به آن صدمه می زنید گله کنم.

دوست داشتم دهان باز می کردم و با شما مسئولینی که هر روز به یک بهانه ای مثل آب فاضلاب مخابرات و غیره دستور به تخریب من را می دهید و بعد به امان خدا من را رها می کنید حرف بزنم.

و آیا چه موقع به حقوق من و دوستانم رسیدگی خواهد شد؟

 

دوستان خواهشا نظر یادتان نشود!

سیدجعفر نقیبی!


برچسب ها: انشاء ، دل نوشته ، خاطره ، داستان ، باحال ، بامزه ، خواندنی ،