تبلیغات
مهدویت - آیا حضرت مهدی (عج) از سرداب غائب شدند و در سرداب ظهور خواند كرد؟
چهارشنبه 13 بهمن 1389

آیا حضرت مهدی (عج) از سرداب غائب شدند و در سرداب ظهور خواند كرد؟

   نوشته شده توسط: سید جعفر    نوع مطلب :مهدویت ،

طرح شبهه:
سرداب مقدس، زیر زمینى است در كنار مرقد مطهر و منور امامین عسكریین حضرت هادى و امام عسكرى علیهما السلام در شهر سامرا، معمولا در كشور عراق و به ویژه در شهرهاى گرمسیر رسم بر آن بوده كه مردم در كنار خانه‌هاى خود سردابى در زیر زمین حفر مى‌كردند تا در روزهاى گرم تابستان به آن جا پناه ببرند، امام هادى و امام عسكرى علیهما السلام نیز علاوه بر اتاق‌هایى كه داشتند، سردابى را به همان منظور در كنار خانه خود حفر كرده بودند.




این سرداب از دیدگاه شیعه از آن جهت مقدس است كه محل زندگى سه امام از ائمه شیعه بوده است.

یكى از تهمت‌هاى زشت و صد البته خنده‌دارى كه برخى از علماى سنى و وهابى‌ها به پیروان اهل بیت علیهم السلام زده‌اند، این است كه گفته‌اند: شیعیان معتقدند حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف در سردابى در سامرا، حلّه یا بغداد و... غائب شده و از آن جا ظهور خواهد كرد.

سپس به شروع به تمسخر كرده و گفته‌اند كه شیعیان هر روز همراه با مركب‌هایشان جلوى در این سرداب‌ها مى‌ایستند و آن حضرت را صدا مى‌زنند،‌ در این مدت نماز نمى‌خوانند و...

شمس الدین ابن خلكان (متوفاى681هـ) در این باره مى‌نویسد:
والشیعة یقولون إنه دخل السرداب فی دار أبیه وامه تنظر إلیه فلم یعد یخرج إلیها وذلك فی سنة خمس وستین ومائتین وعمره یومئذ تسع سنین.

شیعیان اعتقاد دارند كه او (حضرت مهدى) داخل سرداب پدرش شده و در حالى كه مادرش به سوى نگاه مى‌كرده غائب شده و دیگر از سرداب برنگشته است و این اتفاق در سال 265هـ رخ داده كه ایشان در آن زمان 9 ساله بوده‌اند.
إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بكر (متوفاى681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص176، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

ابن تیمیه در منهاج السنة مى‌نویسد:
ومن حماقتهم أیضا أنهم یجعلون للمنتظر عدة مشاهد ینتظرونه فیها كالسرادب الذی بسامرا الذی یزعمون أنه غاب فیه ومشاهد أخر وقد یقیمون هناك دابة إما بغلة وإما فرسا وإما غیر ذلك لیركبها إذا خرج ویقیمون هناك إما فی طرفی النهار وإما فی أوقات أخر من ینادی علیه بالخروج یا مولانا أخرج یا مولانا أخرج ویشهرون السلاح ولا أحد هناك یقاتلهم وفیهم من یقول فی أوقات الصلاة دائما لا یصلى خشیة أن یخرج وهو فی الصلاة فیشتغل بها عن خروجه وخدمته وهم فی أماكن بعیدة عن مشهده كمدینة النبی(ص) إما فی العشر الأواخر من شهر رمضان وإما فی غیر ذلك یتوجهون إلى المشرق وینادونه بأصوات عالیة یطلبون خروجه.

از حماقت‌هاى شیعیان این است كه براى منتظر (حضرت مهدی) مكان‌هاى را قرار داده‌اند كه انتظار او را در آن جا مى‌كشند؛ همانند سردابى كه در سامرا است، آن‌ها خیال مى‌كنند كه او در آن جا غائب شده است و مكان‌هاى دیگر.

شیعیان در این مكان‌ها چهارپایانى مثل قاطر، اسب و... را مى‌بندند تا وقتى (حضرت) خارج شد، سوار این چهار پا بشوند.

آن‌ها صبح و عصر و دیگر اوقات در این مكان‌ها جمع مى‌شوند و فریاد مى‌زنند كه اى مولاى ما بیرون بیا،‌ اى مولاى ما بیرون بیا. سلاح‌هایشان را از غلاف بیرون مى‌آورند؛ بدون این كه كسى در آن جا باشد تا با او بجنگند. در میان آن‌ها كسانى هستند كه نماز نمى‌خوانند از ترس این كه مبادا او در حال نماز باشد و (حضرت) مهدى خروج كند و این نماز او را از قیام و خدمت به آن حضرت باز دارد.آن‌ها در شهرهاى دورى همانند مدینه هستند.

و یا در اواخر ماه رمضان و غیر آن رو به مشرق مى‌كنند و با صداى بلند فریاد مى‌زنند و خروج او را درخواست مى‌كنند.
ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج1، ص44ـ 45، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

ابن القیم الجوزیه نیز كور كورانه سخن استادش را در كتاب المنار المنیف تكرار مى‌كند:
وأما الرافضة الإمامیة فلهم قول رابع وهو أن المهدی هو محمد بن الحسن العسكری المنتظر من ولد الحسین بن علی لا من ولد الحسن الحاضر فی الأمصار الغائب عن الأبصار الذی یورث العصا ویختم الفضا دخل سرداب سامراء طفلا صغیرا من أكثر من خمس مئة سنة فلم تره بعد ذلك عین ولم یحس فیه بخبر ولا أثر وهم ینتظرونه كل یوم یقفون بالخیل على باب السرداب ویصیحون به أن یخرج إلیهم أخرج یا مولانا أخرج یا مولانا ثم یرجعون بالخیبة والحرمان فهذا دأبهم ودأبه

ولقد أحسن من قال:
ما آن للسرداب أن یلد الذی               كلمتموه بجهلكم ما آنا
فعلى عقولكم العفاء فإنكم                ثلثتم العنقاء والغیلانا

رافضى‌ها قول چهارم را (در باره مهدی) انتخاب كرده و گفته‌اند كه مهدى همان م ح م د بن الحسن العسكرى از فرزندان حسین بن على است نه از فرزندان حسن (علیهم السلام)، در تمام زمان‌ها حاضر؛ اما از دیدگان غائب است، همان كسى كه عصا را به ارث مى‌برد... وارد سرداب شده در حالى كه كودك خردسالى بوده، پانصد سال است كه چشمى او را ندیده و خبرى از او شنیده نشده و اثرى دیده نشده است؛ اما شیعیان منتظر هستند و هر روز با اسب‌هایشان بر در سرداب مى‌ایستند و فریاد مى‌زنند او خارج شود و مى‌گویند: اى مولاى ما خارج شو، اى مولاى ما خارج شو، پس با ناامیدى و خسران برمى‌گردند، و این عادت آن‌ها و عادت او (حضرت مهدی) است.

چه زیبا سروده كسى كه گفته:
آیا وقت آن نشده كه سرداب بزاید آن كسى را كه با جهلتان هر آن با او سخن مى‌گویید؟ واى بر شما و عقل‌هاى بى‏خاصیتتان كه فرد سومى را به سیمرغ و غول افزودید.

الزرعی الدمشقی الحنبلی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أبی بكر أیوب (مشهور به ابن القیم الجوزیة ) (متوفاى751هـ)، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ج1، ص152، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامیة – حلب، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

شمس الدین ذهبى در كتاب العبر فى اخبار من غبر بعد از تصریح به ولادت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف، این گونه به شیعیان تهمت مى‌زند:
وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنى عشر وضلال الرافضة ما علیه مزید فإنهم یزعمون أنه دخل السرداب الذی بسامرا فاختفى وإلى الآن.

او را «صاحب الزمان» لقب داده‌اند، او آخرین امام از ائمه دوازدگانه است، گمراهان بیش از این است؛ چرا كه آن‌ها خیال مى‌كند كه او داخل سردابى در سامرا شده و تا این زمان در آن جا مخفى است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج2، ص37، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حكومة الكویت - الكویت، الطبعة: الثانی، 1984.

ابن خلدون در مقدمه‌اش مى‌نویسد:
منهم یزعمون أن الثانی عشر من أئمتهم وهو محمد بن الحسن العسكری ویلقبونه المهدی دخل فی سرداب بدارهم فی الحلة وتغیب حین اعتقل مع أمه وغاب هنالك وهو یخرج آخر الزمان فیملأ الأرض عدلا یشیرون بذلك إلى الحدیث الواقع فی كتاب الترمذی فی المهدی وهم إلى الآن ینتظرونه ویسمونه المنتظر لذلك ویقفون فی كل لیلة بعد صلاة المغرب بباب هذا السرداب وقد قدموا مركبا فیهتفون باسمه ویدعونه للخروج حتى تشتبك النجوم ثم ینفضون ویرجئون الأمر إلى اللیلة الآتیة وهم على ذلك لهذا العهد.

برخى از شیعیان خیال مى‌كنند كه امام دوازدهم‌شان كه م ح م د بن الحسن عسكرى باشد و لقب مهدى به او داده‌اند، وارد سردابى در خانه‌اش در شهر حله شده و در آن جا غائب شده است، در آن زمانى كه همراه با مادرش زندانى شده بود. او در آخر الزمان خارج مى‌شود و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد. آن‌ها با این جمله اشاره مى‌كنند به حدیثى كه ترمذى در باره مهدى نقل كرده است.

شیعیان تا این زمان منتظر او هستند و او را منتظَر مى‌نامند،‌ به همین خاطر هر شب بعد از نماز مغرب جلوى در این سرداب مى‌ایستند، مركبى نیز به همراه مى‌آورند و او را با نامش صدا مى‌زند و مى‌خواهند كه بیرون بیاید،‌ تا این كه ستارگان ظاهر مى‌شوند؛ سپس متفرق مى‌شوند و شب بعد نیز دو باره همین كار را تكرار مى‌كنند، این كار آن‌ها تا این زمان ادامه دارد.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص199، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

احمد بن على قشقلندى، همانند ابن خلدون ادعا مى‌كند كه این سرداب در حله واقع شده است:
ثم ابنه الحسن الزكی المعروف بالعسكری ثم ابنه محمد الحجة وهو المهدی المنتظر عندهم یقولون أنه دخل مع أمه صغیرا سردابا بالحلة على القرب من بغداد ففقد ولم یعد فهم ینتظرونه إلى الآن ویقال أنهم فی كل لیلة یقفون عند باب السرداب ببغلة مشدودة ملجمة من الغروب إلى مغیب الشفق ینادون أیها الإمام قد كثر الظلم وظهر الجور فاخرج إلینا ثم یرجعون إلى اللیلة الأخرى وتلقب هذه الفرقة بالاثنی عشریة

الفزاری القلقشندی، أحمد بن علی بن أحمد (متوفاى821هـ)، صبح الأعشی فی كتابة الإنشا، ج13، ص232، تحقیق عبد القادر زكار ناشر: وزارة الثقافة - دمشق - 1981.

زبیدى حنفى ادعا مى‌كند كه این سرداب در رى واقع شده و مردم هر جمعه بعد از نماز به همراه اسب‌هاى زین كرده خود به در سرداب مى‌آیند و امام‌شان را صدا مى‌زنند:
والسِّردابیة: قَوْمٌ من غُلَاةِ الرَّافِضَة یَنْتَظِرُونَ خُرُوجَ المَهْدِیّ من السِّردَابِ الذی بِالرّی، فیُحْضِرُون لِذَلك فَرَساً مُسْرَجاً مُلْجَماً فی كُلِّ یوم جُمُعَة بعد الصَّلَاةِ قَائِلِین: یا إِمَام، باسْم اللّهِ، ثَلَاثَ مَرَّات.

سردابیه، قومى از غلات رافضه هستند كه منتظر خروج مهدى از سردابى كه در رى واقع شده هستند، آن‌ها هر جمعه بعد از نماز جلوى این در با اسب‌ هاى زین كرده و لجام زده حاضر مى‌شوند و سه بار مى‌گویند: اى امام به نام خدا (خارج شو).

الزبیدی الحنفی، محب الدین أبو فیض السید محمد مرتضى الحسینی الواسطی (متوفاى1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج3، ص57، تحقیق: مجموعة من المحققین، ناشر: دار الهدایة.

محمد بن عبد الوهاب در رسالة على رد الرافضة مى‌نویسد:
قیل أن سبب جمعهم بین الظهرین والمغربین طول الدهر مع اختیار التأخیر فیهما هو: أنهم ینتظرون القائم المختفی فی السرداب لیقتدوا به فیؤخرون الظهر إلى العصر إلى قریب غروب الشمس فإذا یئسوا من الإمام واصفرت الشمس وصارت بین قرنی الشیطان نقروا عند ذلك كنقر الدیك فصلوا الصلاتین من غیر خشوع ولا طمأنینة فرادى من غیر جماعة ورجعوا خائبین خاسرین نسأل الله العفو والعافیة وقد صاروا بذلك وبوقوفهم بالجبل على ذلك السرداب وصیاحهم بأن یخرج إلیهم ضحكة لأولى الألباب.

برخى گفته‌اند كه دلیل جمع خواندن نماز ظهر و عصر شیعیان در طول تاریخ ـ با این كه مى‌توانند جدا جدا بخوانندـ این است كه آن‌ها منتظر قائم مخفى شده در سرداب هستند؛ تا به او اقتدا كنند؛ پس نماز ظهر خود را تا زمان نماز عصر و نزدیكى‌هاى غروب به تأخیر مى‌اندازند و زمانى كه ناامید مى‌شوند و خورشید كم كم تاریك مى‌شود، صداى همانند صداى خروس از خود درمى‌آورند و سپس هر دو نماز را با هم، بدون خشوع و آرامش و بدون جماعت، مى‌خوانند و سرشكسته و نا امید برمى‌گردند.

از خداوند طلب بخشش و عافیت داریم از این رفتار‌ها و از ایستادن شیعیان در كوهى مشرف بر این سرداب و فریادشان كه امامشان به سوى آنان خارج شود، كارهاى كه اسباب خنده عقلا را فراهم كرده است

محمد بن عبد الوهاب (متوفای1206 هـ)، رسالة فی الرد على الرافضة، ج1، ص33، تحقیق: الدكتور ناصر بن سعد الرشید، ناشر: مطابع الریاض - الریاض، الطبعة: الأولى،

احسان الهى ظهیر در كتاب فرق معاصرة مى‌نویسد:
وفی اثناء مرابتتهم لا یصلون خشیتأ أن یخرج وهم فی الصلاة.

در زمانى كه در جلوى سرداب نگهبانى مى‌دهند، نماز نمى‌خوانند،‌ از ترس این كه مباد (حضرت مهدی) خارج شود و آن‌ها در حال نماز باشند.
فرق معاصره، ج1، ص208.

عبد الله القمیصى از بزرگان وهابى معاصر در این باره مى‌گوید:

وإن أغبى الأغبیاء، وأجمد الجامدین هم الذین غیبوا إمامهم فی السرداب، وغیبوا معه قرآنهم ومصحفهم، ومن یذهبون كل لیلة بخیولهم وحمیرهم إلى ذلك السرداب الذی غیبوا فیه إمامهم ینتظرونه وینادونه لیخرج إلیهم، ولا یزال عندهم ذلك منذ أكثر من ألف عام.

كودن‌ترین كودن‌ها، كوته‌فكر ترین كوته‌فكران كسانى هستند كه امامشان به همراه قرآن و مصحفش در سرداب غائب شده است. كسانى كه هر شب با اسب‌ها و الاغ‌هایشان به این سردابى مى‌آیند كه امامشان در آن جا غایب شده و منتظر او مى‌مانند و فریاد مى‌زنند كه به سوى آن‌ها خارج شود. این كار آن‌ها بعد از هزار سال همچنان ادامه دارد.

الصراع بین الإسلام والوثنیة، ج1، ص374.

همین قضیه را مصطفى حلمى در نظام الخلافه، ص267، محمد على الجندى در نظریة الإمامة، ص38 تكرار كرده‌اند. نقد و بررسی:
هر چند كه این سخنان بى‌ارزش كه نشانگر بى‌اطلاعى و عدم آگاهى گوینده آن از اعتقادات حقه شیعه است،‌ نیازى به پاسخ ندارد و خود این دورغ‌هاى شاخدار بهترین جواب و مفتضح كننده گوینده آن است؛ اما ما به اختصار جواب علماى شیعه را نقل خواهیم كرد.

همه شیعیان و حتى كسانى كه در دورترین نقطه دنیا زندگى مى‌كنند، تأیید مى‌كنند كه آن‌ها هیچگاه چنین اعتقادى نداشته و ندارند و این مطلب در هیچ كتابى از كتاب‌هاى آنان نیز یافت نمى‌شود. اگر این دانشمندان به ظاهر بزرگ اهل سنت، مدركى براى این دورغشان مى‌یافتند، قطعا آن را در بوق و كرنا مى‌كردند؛ اما تا كنون هیچ اثرى كه ثابت كند شیعه چنین اعتقادى دارد، به دست نیاورده‌اند.

جاى تأسف دارد كه این دانشمندان سنى چگونه بدون تحقیق و بررسى این مطالب را به زبان آورده و حرمت قلم را نگه‌نداشته‌اند؛ با این كه در هیچ یك از كتاب‌هاى شیعه چنین مطلبى یافت نمى‌شود.

این یاوه‌گویى‌ها نشانگر این است كه مخالفان اهل بیت علیهم السلام ابزارى جز دروغ و افترا براى زیر سؤال بردن مذهب حقه شیعه نیافته‌اند و دستان آن‌ها از برهان و استدلال براى اثبات حقانیت و مشروعیت مذهبشان خالى نیز شده است.

باورمان نمى‌شود كه این دانشمندان سنى كه القابى همچون شیخ الإسلام، امام المحدثین، امام الجرح والتعدیل، علامه و... یدك مى‌كشند، از دروغ بودن این تهمت بى‌خبر بوده و از روى نا آگاهى این سخنان را گفته باشند؛ چرا كه شیعیان در تمام شهرهاى دنیا در طول تاریخ وجود داشته و كتاب‌هاى شیعیان نیز در دسترس آنان بوده است.

آیا این دانشمندان مصداق این‌ آیه قرآن كریم نیستند كه:
ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏. آل عمران/66.

شما كسانى هستید كه درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز كردید چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو مى‏كنید؟! و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید.

و مطمئن هستیم كه خداوند در قیامت در برابر این تهمت‌ها، این گونه از آن‌ها سؤال و بازخواست خواهد كرد:

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَیْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیم‏. النور/15.

به خاطر بیاورید زمانى را كه این شایعه را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید، و با دهان خود سخنى مى‏گفتید كه به آن یقین نداشتید و آن را كوچك مى‏پنداشتید در حالى كه نزد خدا بزرگ است!

علماى شیعه از این شبهه پاسخ‌هاى كوبنده و كاملى داده‌اند، به همین خاطر ما فقط به ذكر این پاسخ‌ها بسنده مى‌كنیم.

علامه امینى رضوان الله تعالى علیه در جواب این قمیصى و ابن تیمیه مى‌گوید:

وفریة السرداب أشنع وإن سبقه إلیها غیره من مؤلفی أهل السنة لكنه زاد فی الطمور نغمات بضم الحمیر إلى الخیول وادعائه اطراد العادة فی كل لیلة واتصالها منذ أكثر من ألف عام، والشیعة لا ترى أن غیبة الإمام فی السرداب، ولاهم غیبوه فیه ولا إنه یظهر منه، وإنما اعتقادهم المدعوم بأحادیثهم أنه یظهر بمكة المعظمة تجاه البیت، ولم یقل أحد فی السرداب: إنه مغیب ذلك النور، وإنما هو سرداب دار الأئمة بسامراء، وإن من المطرد إیجاد السرادیب فی الدور وقایة من قایظ الحر، وإنما اكتسب هذا السرداب بخصوصه الشرف الباذخ لانتسابه إلى أئمة الدین، وإنه كان مبوء لثلاثة منهم كبقیة مساكن هذه الدار المباركة، وهذا هو الشأن فی بیوت الأئمة علیهم السلام ومشرفهم النبی الأعظم فی أی حاضرة كانت، فقد أذن الله أن ترفع ویذكر فیها اسمه.

ولیت هؤلاء المتقولون فی أمر السرداب اتفقوا على رأی واحد فی الأكذوبة حتى لا تلوح علیها لوائح الافتعال فتفضحهم، فلا یقول ابن بطوطة فی رحلته 2 ص 198: إن هذا السرداب المنوه به فی الحلة. ولا یقول القرمانی فی ( أخبار الدول ) إنه فی بغداد. ولا یقول الآخرون: إنه بسامراء. ویأتی القصیمی من بعدهم فلا یدری أین هو فیطلق لفظ السرداب لیستر سوءته. وإنی كنت أتمنى للقصیمی أن یحدد هذه العادة بأقصر من ( أكثر من ألف عام ) حتى لا یشمل العصر الحاضر والأعوام المتصلة به، لأن انتفائها فیه وفیها بمشهد ومرئی ومسمع من جمیع المسلمین، وكان خیرا له لو عزاها إلى بعض القرون الوسطى حتى یجوز السامع وجودها فی الجملة، لكن المائن غیر متحفظ على هذه الجهات.

افتراء سرداب، زشت‌تر از دیگر تهمت‌هاى آنان است، اگرچه پیش از او (قمیصی) دیگر مؤلفان اهل سنت نیز همین مطلب را گفته‌اند؛ ولى او در طومار خود گفتار‌هاى دیگرى مثل همراه آوردن الاغ و این كه این عمل هر شب تكرار مى‌شود و بیش از هزار سال است كه ادامه دارد را اضافه كرده است؛ در حالى كه شیعه اعتقاد به غیبت امام در سرداب و این كه از آن جا ظهور مى‌كند، ندارد. شیعیان با پیروى از روایات شان، اعتقاد دارند كه آن حضرت از مكه و كنار خانه خدا ظهور مى‌كند و هیچ یك از آن‌ها در باره سرادب نگفته‌اند كه آن نور در سرداب غائب شده است؛ بلكه سرداب خانه ائمه علیهم السلام در سامرا بوده، و در آن زمان ساختن سرداب در خانه‌ها به منظور حفاظت از گرما شایع بوده است، اگر این سرداب به طور خصوص شرف پیدا كرده از آن جهت است كه به سه نفر از امامان دین منسوب است، همانند دیگر مكان‌هاى این خانه مبارك، خانه‌هایى که خداوند متعال اذن داده که ارتفاع معنوى یافته و در آن اسم و یاد خدا برده شود

اى كاش آن‌هایى كه این دروغ‌ها را در باره سرداب گفته‌اند، در دروغگویى با یكدیگر هم نظر بودند تا نشانه‌هاى عجز و ناتوانى از آن‌ها آشكار نگردد و سبب رسوائى آن‌ها شود.

ابن بطوطه در رحله خودش در جلد 2، ص198 نمى‌گفت كه سرداب مورد نظر در حله است، و قرمانى در اخبار الدول نمى‌گفت كه در بغداد است و دیگران نمى‌گفتند كه در سامرا است.

قمیصى كه پس از آن‌ها آمده نمى‌داند كه این سرداب در كجا است؛ پس به صورت مطلق مى‌گوید تا آبرویش نرود، اگرچه كه از قمیصى مى‌خواهیم كه از این هزار سال بكاهد؛ تا شامل زمان حاضر و سال‌هاى متصل به آن نشود؛ چرا كه تمام مسلمانان این زمان با چشم خود عدم وجود این مسأله را مى‌توانند ببینند و بشنوند،‌ اگر این قضیه را به سال‌هاى دور و قرون وسطى نسبت دهد؛ براى او بهتر است؛ چرا كه شنونده وجود آن را بالجمله ممكن مى‌داند؛ اما قرن حاضر از این جهات محفوظ نیست.

الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى 1392هـ)، الغدیر فی الكتاب والسنة والأدب، ج3، ص308، ناشر: دار الكتاب العربی بیروت، الطبعة: الرابعة، 1397هـ ـ 1977م.

شیخ محمد باقر الشریف القرشى از دانشمندان تراز اول و معاصر نجف اشرف در باره این شبهه و سخن ابن خلدون مى‌گوید:

وحفل كلام ابن خلدون بالأكاذیب، والحقد على آل البیت علیهم السلام، وعلى شیعتهم، ومن بین أغالیطه ما یلی:

أولا: إنكاره لوجود الإمام المنتظر علیه السلام الذی تواترت بظهوره ووجوده الأخبار التی أثرت عن النبی صلى الله علیه وآله، وقد فنّد مقالته الأستاذ المحقق والعالم المعروف أحمد محمد شاكر، فقد قال: " وأما ابن خلدون فقد فقأ ما لیس به علم، واقتحم قحما لم یكن من رجالها، وغلبه ما شغله من السیاسة، وأمور الدولة وخدمة من كان یخدم من الملوك والأمراء، فأوهم أن شأن المهدی عقیدة شیعیة، وأوهمته نفسه ذلك فعقد فی مقدمته المشهورة فصلا طویلا جعل عنوانه ( فصل فی أمر الفاطمی، وما یذهب إلیه الناس من أمره " إلخ.

إن عقیدة الشیعة وسائر المسلمین فی الإمام المهدی علیه السلام هی جزء من رسالة الإسلام، فمن أنكره فقد أنكر الإسلام، كما یقول بذلك بعض علماء السنة، كما سنعرض لذلك فی البحوث الآتیة.

ثانیا: من أغالیط ابن خلدون فی هذا الكلام أن الإمام المنتظر علیه السلام قد اعتقل مع أمه فی ( الحلة )، وغاب فیها، وهذا كذب مفضوح، ویواجهه ما یلی:

أ - إن السیدة والدة الإمام علیه السلام قد توفیت قبل وفاة الإمام الحسن العسكری علیه السلام بسنتین، كما ذكرنا ذلك فی البحوث السابقة.

ب: - ولم یذكر أحد من مؤرخی الشیعة وغیرهم أن الإمام المنتظر علیه السلام قد اعتقل أو ألقت السلطة العباسیة القبض علیه لا فی الحلة ولا فی غیرها فما ذكره ابن خلدون عن ذهاب الشیعة إلى ذلك، إنما هو محض افتراء وتشویه لعقیدتهم.

ثالثا: من افتراء ابن خلدون على الشیعة أنهم یقفون بباب السرداب الواقع فی ( الحلة )، ویقدمون مركبا للإمام علیه السلام ویهتفون باسمه، ویدعونه للخروج حتى تشتبك النجوم.

إن هذه الأكاذیب لم تسمع بها الشیعة وهی بریئة منها، قد افتعلها علیهم ابن خلدون الذی تجرد عن كل خلق قویم، وارتطم فی الإثم.

سخن ابن خلدون با دروغ‌ها و كینه نسبت به اهل بیت علیه السلام و پیروان آن‌ها عجین شده است، آشكارترین اشتباهات او، موارد ذیل است:

اولا: او اصل وجود امام منتظر علیه السلام را انكار كرده است، با این كه روایات در باره ظهور و جود او متواتر است، روایاتى از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است، استاد محقق و دانشمند مشهور محمد شاكر، گفته‌هاى ابن خلدون را این گونه پاسخ داده است:

اما ابن خلدون، كوكورانه چیزى را گفته است كه اطلاعى از آن نداشته است، كسانى را تضعیف كرده است كه از رجال و اساتید او نبوده‌اند، مسائلى سیاسى،‌ كارهاى دولتى و خدمت به پادشاهان و فرماندهان، بر او غلبه كرده و دچار خیال بافى شده است؛ پس در مقدامه مشهور خود فصل مفصلى را نگاشته و عنوان آن را «فصلى فى باره فاطمى (مهدى فاطمه) و آن چه كه مردم در این باره اعتقاد دارند» گذاشته است.

دیدگاه شیعه و دیگر مسلمانان در باره امام مهدى علیه السلام جزئى از دین اسلام است؛ پس هر كس مهدویت را انكار كند، اصل اسلام را انكار كرده است؛ چنانچه برخى از دانشمندان سنى نیز همین مطلب را گفته‌اند كه در بحث‌هاى آینده به آن اشاره خواهد شد.

ثانیاً: از اشتباهات ابن خلدون در این سخن این است كه امام منتظر با مادرش در حله زندانى و در همان جا غائب شده است و این دورغ رسوا شده‌اى است به چند دلیل:

الف: مادر امام علیه السلام، دو سال قبل از وفات امام حسن عسكرى علیه السلام از دنیا رفته است؛ چنانچه در بحث‌هاى گذشته این مطلب را گفتیم؛

ب: هیچ یك از مورخان شیعه و دیگران نگفته‌اند كه امام منتظر علیه السلام زندانى شده یا به دست حاكم عباسى افتاده باشد، نه در حله و نه در جاى دیگر؛ پس آن چه كه ابن خلدون در باره دیدگاه شیعه در این باره ذكر كرده، افتراء محض و با هدف خدشه‌دار كردن عقائد شیعه بوده است.

ثالثاً: از افترائات ابن خلدون بر شیعه این است كه آن‌‌ها بر در سردابى كه در حله واقع شده مى‌ایستند و با خود مركبى براى امام مى‌آوردند و آن حضرت را با نامش صدا مى‌زنند و تا زمانى كه ستارگان بیرون نیامده از او درخواست خروج مى‌كنند.

این مطلب از دروغ‌هایى كه هیچ شیعه‌اى آن را نشنیده و شیعه از این تهمت مبرا است، این تهمت‌ها را ابن خلدون كه از اخلاق نیك به دور است و در بدى‌ها جایگزیده است،‌ به شیعه نسبت داده است.

القرشی، باقر شریف (معاصر)، حیاة الإمام المهدی (ع)، ص116، ناشر: ابن المؤلف الطبعة: الأولى، 1417هـ ـ 1996م.

شیخ میرزا حسین نورى طبرسى متوفای1320هـ صاحب كتاب مستدرك الوسائل در كتاب كشف الإستار عن وجه الإمام الغائب عن الأبصار، بعد از نقل گفته‌هاى برخى از بزرگان اهل سنت در باره قضیه سرداب، در این باره مى‌نویسد:

فنقول: یا علماء العصر وحفاظ الدهر هذه كتب علماء الإمامیة ومؤلفاتهم قبل ولادة المهدی علیه السلام إلى هذه الأعصار شایعة وهی بین أظهركم وعندكم أو تتمكنون منها فاذكروا كتاباً واحداً من أصاغر علمائهم فیه ما نسب إلیهم فضلاً عن أكابرهم.كالشیخ أبی جعفر محمّد بن یعقوب الكلینی صاحب الكافی الذی عده الجزری فی جامع الأصول من مجددی مذهب الإمامیة فی المائة الرابعة،... وهكذا سوى ما ذكروه فی كتب المناقب فی ذكر أحواله بعد ذكر والده.

نحن كلما راجعنا وتفحصنا لم نجد لما ذكروه أثرا، بل لیس فی الأحادیث ذكر للسرداب أصلا....

ما مى‌گوییم: اى دانشمندان و حافظان عصر، این كتاب‌هاى دانشمندان شیعه است كه پیش از ولادت حضرت مهدى تا این زمان نوشته شده و در اختیار شما است، یا مى‌توانید به آن‌ها دسترسى داشته باشید؛ پس یك كتاب از علماى كوچك شیعه را پیدا كنید كه در آن این مطلبى كه به آن‌ها نسبت داده‌ادید، پیدا شود؛ چه رسد به بزرگان علماى شیعه؛ همانند شیخ ابوجعفر كلینى صاحب كتاب كافى كه ابن أثیر جزرى در كتاب جامع الأصول او را زنده كننده مذهب شیعه نامیده است و... و دیگر علماى شیعه كه فضائل و احوال امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف را بعد از پدرش نقل كرده‌اند.

ما هر وقت مراجعه و جستجو كردیم، این مطلبى را كه شما نقل كرده‌اید، هیچگاه نیافتیم؛ بلكه در احادیث ما هیچ ذكرى از سرداب نیست.

آدرس اینترنتى این كتاب:
http://www.al-shia.org/html/ara/books/lib-rejal/mahdi-31/007.htm

نتیجه:
افسانه سرداب،‌ از تهمت‌هاى زشتى است كه علما و دانشمندان سنى و وهابى تنها به خاطر عجز و ناتوانى در برابر استدلال‌هاى محكم شیعه در اعتقاد به مهدویت، گفته‌اند و هیچ سند و مدركى نیز از كتاب‌هاى شیعه براى اثبات گفته‌هاى خود نیافته‌اند.

منبع: ادیان نیوز

برچسب ها: سرداب ، امام زمان(عج) ، ظهور ، مهدویت ، سرداب امام زمان ،