تبلیغات
مهدویت - از مرحوم شیخ آقا چه می دانید؟
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390

از مرحوم شیخ آقا چه می دانید؟

   نوشته شده توسط: سید جعفر    نوع مطلب :علماء و بزرگان ،

شیخ آقا در سخنرانی، مردم را به مرحله ای می برد که واقعه عاشورا برای آنها عینیت پیدا می کرد و صحنه های صحرای کربلا را مقابل چشم خود می دیدند.
راجع به عاشورا اشعاری می خواند که تا به حال کسی نشنیده بود و همه گریه می کردند.



یکی از شبهای سال 1251 هجری شمسی در خانه ای از روستای هرنج طالقان، گریه کودکی به گوش می رسد که نام او را زین العابدین می گذارند.
زین العابدین 134 سال پیش در خانواده ای سرشناس و مذهبی به دنیا آمد.
دوران کودکی را تحت مراقبت های پدرش و در دامان پر مهر مادرش سپری کرد. در مکتب خانه روستای هرنج مقدمات دروس عربی و قرآن را نزد میرزا ارسطو معروف به «میرزا ارس» خواند .



منظره عمومی کوههای طالقان .
عکس : سایت صالحین


در همین زمان بود که میرزا پی به نبوغ این پسر بچه برد، به پدر و مادرش پیشنهاد کرد که او را به قزوین بفرستند.
دایی های زین العابدین که مقیم قزوین بودند و از علماء آن زمان محسوب می شدند، او را نزد خود بردند و زین العابدین، دروس را در سطوح بالاتر در محضر دایی هایش آموخت.



منظره عمومی جاده  هرنج  / طالقان .
عکس : سایت صالحین


تحصیلات

بعد از مدتی اقامت در قزوین، برای ادامه تحصیل خود راهی نجف شد . تا حدود 40 سالگی به تحصیلات خود در رشته های مختلف از جمله ادبیات، فقه، اصول، حدیث، تفسیر قرآن و ... ادامه داد تا آنجا که از مراجع تقلید و علمای آن زمان اجازه اجتهاد گرفت.
مدت اقامت شیخ آقا در نجف - با توجه به سن ایشان و اختلاف سنی با همسرش - حداقل بین 25 الی 30 سال بوده است.

در نجف، زین العابدین به مراتبی از معرفت می رسد که به او لقب « واصل» می دهند، به طوری که در وطنش نیز فامیل « واصلی» را بر روی او می نهند.  هنگام بازگشت به وطن نیز به دلیل کرامات و ویژگیهای برجسته اخلاقی در میان مردم  به " لسان الغیب " و " شیخ آقا "  مشهور می شود .

شیخ آقا ایام طلبگی در نجف فقط به درس و بحث اکتفا نمی کرد بلکه برای خود برنامه سلوکی داشت به طوری که نقل می کنند شبها بعد از مطالعه درس و مباحثه با دوستان از حجره خارج می شد و به جایی که دور از چشمان دیگران قرار داشت می رفت و در خلوت خود مناجات می کرد.


مراجعت به وطن

بعد از اتمام تحصیلات ، شیخ آقا راهی وطن می شود .
نوه شیخ آقا ماجرای بازگشت ایشان را از قول همسرشان چنین نقل می کند :
« راه نجف برای مدتی بسته می شود و کسی حق ورود و خروج را نداشت . بنابراین من مجبور شدم پنهان وبدون وسیله به سوی ایران حرکت کنم.
بعد از گذشت یک ماه پیاده روی ، راه را گم کردم، آب و آذوقه ام نیز تمام شد. در این هنگام صدای پای اسب سواری را شنیدم که مرا به اسم صدا کرد:
شیخ زین العابدین به کجا می روی؟
من با تعجب پرسیدم: مگر شما مرا می شناسید؟
ایشان فرمودند: چه شده است؟ من گفتم: راه ایران را گم کرده ام.
ایشان گفت: راه را اشتباه می روی ، سپس آب و بعد غذا به من تعارف کرد.
ایشان تا فرسنگ ها راه کویر بین عراق و سوریه را با من آمد.
بعد ایستاد و به من گفت این مسیر را ادامه بده تا به روستایی برسی. بعد از اهالی آنجا نشانی باقی راه را بگیر.
هنوز از آن بزرگوار خداحافظی نکرده بودم که ایشان ناپدید شد. فهمیدم که این فرد با کرامت، از اولیاء الله بوده است.

به آن روستا که رسیدم نشانی مکان بعدی را گرفتم. هر زمان که راه را اشتباه می رفتم و آب و آذوقه ام تمام می شد، به روی شن های داغ می نشستم و فکر می کردم در این بیابان، زمان مرگ من فرا رسیده است، اسب سواری از دور پیدا می شد و مرا به اسم صدا می کرد و آب و غذا به من می داد.
به همین گونه تا طالقان این اولیاء ا... مرا همراهی کردند و از سرما و گرما نجاتم دادند و مرا از خطر گرگ و درندگان محافظت کردند.
وقتی به طالقان رسیدم، صورتی آفتاب سوخته داشتم بطوریکه کسی مرا نمی شناخت. طوری لاغر و نحیف شده بودم که فقط پوستی به روی استخوان هایم باقی مانده بود.


ازدواج

زین العابدین بعد از آمدن به طالقان، ازدواج می کند و دارای چند فرزند می گردد که فقط یک دختر بنام « خانم شریعه» برای او باقی می ماند.


ویژگی ها

بعد از آمدن شیخ آقا به طالقان، شهرت علم و وسواد ایشان به شهرهای اطراف پخش می شود و توسط امیر اسعد، حاکم وقت تنکابن برای تدریس به فرزندانش دعوت می شود .
مشهور است در زمان استادی فرزندان امیر اسعد، هیچ گاه لب به غذای آنجا نزد.
 

شیخ آقا اندامی بلند و لاغر، پوستی سبزه و چهره ای نورانی، اما تکیده داشت. معصومیت خاصی از چشمان او می بارید و از نگاه دیگران، انسان مظلومی بود.
همیشه بر تن یک کرباس کهنه، اما تمیز و لطیف داشت. کرباس سفید و شلوار مشکی می پوشید.
شیخ آقا هرگز صیغه طلاق جاری نکرد زیرا معتقد بود که با صیغه طلاق عرش خدا خواهد لرزید.

عبادت

مناجات های شیخ آقا معمولاً در مکان های خلوت و یا در دل کوه انجام می گرفت. همچنین در پشت باغ خانه اش یک مکان مخصوص برای راز و نیاز اختصاص داده بود و کسی به حریم انسش راه نداشت .
لب های شیخ آقا همیشه در حال گفتن ذکر بود. هر وقت کسی او را می دید، متوجه حرکت لبهای شیخ آقا می شد.
قرآن کوچکی در جیب داشت که فقط یک طرف آن دارای جلد بود. به محض اینکه جای خلوتی می یافت، به خواندن آن می پرداخت.
شیخ آقا به زیارت قبور امام زادگان علیه السلام علاقه زیادی داشت و مرتب به زیارت آنها می رفت و  به زیارت علی بن صالح علیه السلام و شعیب بن صالح علیه السلام در ایوانک علاقه فراوانی داشت.

تاثیر کلام

شیخ آقا در سخنرانی، مردم را به مرحله ای می برد که واقعه عاشورا برای آنها عینیت پیدا می کرد و صحنه های صحرای کربلا را مقابل چشم خود می دیدند.
راجع به عاشورا اشعاری می خواند که تا به حال کسی نشنیده بود و همه گریه می کردند.

الامام الصادق: علیه السلام:
من انشد فی الحسین بیتا من شعر فبکی و ابکی عشره فله و لهم الجنه
« هر کس بیتی در رثاء امام حسین علیه السلام را در میان ده نفر بخواند که کسی را بگریاند یا بگرید، همگی آنها به بهشت می روند.»
( مجلسی، ـ : ج44ف289)

در هنگام سخنرانی هایش به فن خطابه مسلط بود و آن را به کار می برد. به طور مثال اوج و فرود در خطابه را استادانه انجام می داد.
نکته جالب دیگر در مورد سخنرانی های شیخ آقا این بود که همیشه در ابتدای سخنرانی چند جمله به زبان محلی بیان می کرد، این کار برای جلب توجه اولیه و تمرکز دادن به ذهن شنونده مفید بود.
ایشان به منبر که می رفت هیچ پولی دریافت نمی کرد. غالباً در موقعیت های مختلف وقتی سوالی از ایشان راجع به ائمه علیه السلام می شد، جواب می داد و وقتی از ایشان سوال پیچیده ای می شد، ایشان پاسخ را ساده و اخلاقی می داد.

الامام علی علیه السلام:
احسن الکلام مازانه حسن النظام و فهمه الخاص و العام
« بهترین گفتار آن است که به حسن تربیت و نظم آراسته باشد و عالم و عامی آن را بفهمد.»
( تمیمی آمدی، 1366: 210)

سخنرانی و روضه خوانی های ایشان بسیار کوتاه بود و از چند دقیقه بیشتر تجاوز نمی کرد.
محتوای سخنرانی خصوصاً وقتی که راجع به ائمه علیه السلام بود بسیار برای شیخ آقا اهمیت داشت.
همچنین ایشان اگر متوجه می شدند که مطلبی نادرست توسط سخنران دیگری بر سر منبر گفته شده، در حضور مخاطبین تذکر می داد.

شیخ آقا از روحانیونی که بدون مطالعه و استفاده از منابع دینی به ارائه برداشتهای خود به مردم پرداخته و از بی اطلاعی مردم سوء استفاده می کردند، متنفر بود.
او معتقد بود اینها حرمت منبر را نگه نمی دارند و توهمات خود را به نام دین به خورد مردم می دهند، چنانچه یک بار در بین سخنرانی شیخ آقا مرتباً به سخنران می گوید: « مزخرف نگو».
همچنین در زمانی دیگر به سخنران می گوید: « غفرا.. ذنوبکم» یعنی محتوای سخنرانی شما به قدری اشتباه بوده که برای شما گناه محسوب می شود.


اهمیت دادن به روزی

شیخ آقا برای سفره قداست خاصی قائل بود و قبل از خوردن غذا به اصطلاح سفره را زیارت می نمود، به این صورت که سفره را می بوسید و دعا یا فاتحه ای می خواند و بعد غذا را اندکی در حد ضرورت نه به اندازه سیری می خورد.
برای صاحب سفره نیز دعا می کرد که خدا روزی ات را زیاد کند.

تقید به آداب شرعی

در مورد اهمیت دادن شیخ آقا به امور و آداب شرعی و اجتماعی می گویند: حتی اگر دختر بچه ای پایش برهنه بود، از او می خواست که پای خود را بپوشاند.


پرهیز از مال شبهه ناک

شیخ آقا به مال شبهه ناک حساسیت زیادی داشت. چونکه که از غیب مطلع بود، دقت خاصی در این مورد می نمود و در همه جا غذا نمی خورد.
اگر تشخیص می داد، مالی شبهه ناک است آن را مصرف نمی کرد و حتی، نذرهای شبهه ناک را برمی گرداند.

امام علی علیه السلام:
الورع الوقوف عند الشبهه
« پارسایی، درنگ کردن در هنگام روبه رو شدن با شبهه است.»
(نوری، 1408 ق: ج 17، 324)

سخاوت

نقل شده اگر کسی لباس نویی به شیخ آقا هدیه می داد، شیخ آقا آن را به دیگران می بخشید. ایشان از کسی پول قبول نمی کرد، حتی زمانی که با اصرار به او پول می دادند، معمولاً آن را بر روی زمین می گذاشت و سپس به را ه خود ادامه می داد. همچنین شیخ آقا نذری هایی که برای ایشان می شد را به افراد نیازمند می بخشید.
 



تربت و مزار پاک شیخ آقا ، قبرستان هرنج  / عکس : سایت صالحین


پایان دفتر زندگی

شیخ آقا بعد از عمری تلاش و دستگیری خالصانه از خلق خدا در  زمستان 1330 در کولج دچار بیماری سختی می شود.
فردی بنام دایی میرزایی شیخ آقا را از کولج به هرنج می آورد.
دایی که هنوز در قید حیات است، تعریف می کند:
در راه آوردن به هرنج بلبلی سینه سرخ را دیدم که در آن فصل پر از برف پرواز می کرد و بر روی شانه شیخ آقا می نشست و گاهی از این شانه به آن شانه می پرید.
من متعجب به او نگاه می کردم که در این فصل از شدت سرما حتی گنجشک ها زیر سقف زندگی می کنند، این بلبل اینجا چه می کند؟
 



نمای دیگری از قبرستان هرنج که مقبره شیخ آقا در وسط آن مشاهده می شود .
. عکس : سایت صالحین


از زبان همسر شیخ آقا نقل می کنند:
وقتی بیماری بر شیخ آقا غالب شد، من بر بالین ایشان بودم. چراغ قدیمی لمپای نفتی، روی کرسی روشن بود.
چشمان شیخ آقا بسته بود و من بیدار بر بالای سر ایشان نشسته بودم. ناگهان متوجه شدم از سوراخ درجی ( هواکش) سقف خانه نوری به اتاق وارد می شود. کم کم تمام اتاق را مه فرا گرفت.
شیخ آقا یک دفعه بلند شد و گفت: بفرمایید بفرمایید.
من گفتم شاید آقا از شدت تب هذیان می گوید.
ترسیدم و از اتاق بیرون رفتم. بعد از لحظاتی متوجه شدم که مرا صدا می کند.
زمانی که به درون اتاق آمدم، شیخ به رحمت الهی رفته بود. به سوراخ هواکش نگریستم. مه آرام آرام در حال خارج شدن از آن مکان بود.



مزار شیخ آقا - هرنج . عکس : سایت صالحین

الذین تتوفاهم الملائکه طیبن یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون
« آنان که چون فرشتگان ( مأموران رحمت خدا) پاکیزه از شرک قبض روحشان کنند به آنها گویند که شما به موجب اعمال نکویی که درد نیا به جا آوردید اکنون به بهشت ابدی درآیید.» ( نحل /32)

متوجه شدم ائمه اطهار علیهم السلام موقع جان دادن بر سر بالین ایشان آمده بودند و من لیاقت مشاهده آنها را نداشتم. در این زمان کلام حضرت امیر علیه السلام به یادم آمد که فرمود:

فمن یموت یرنی ـ هر کس ( مومن) بخواهد بمیرد من او را ملاقات می کنم.



تصویری از داخل مزار شیخ آقا ، قبر سمت راست مربوط به همسر ایشان است ، نقل شده یکی از کرامات شیخ آقا این بوده که تا زمان فوت همسرشان کسی نتوانسته بود برای مزار ایشان بنایی درست کند ، تا بالاخره از هر دو در کنار هم و در یک بنا  تجلیل شد.
عکس : سایت صالحین

بدن سالم

بیشتر خانواده های روستا دوست داشتند هم جوار قبر شیخ آقا دفن شوند.
حدود 20 سال پیش یک نفر در هرنج وصیت کرده بود مرا کنار قبر شیخ آقا دفن کنید . هنگامی که قبر را می کندند در گودی قبر دیدند مقداری از کفن شیخ آقا نمایان شد، در آن هنگام همه با حیرت دیدند بدن ایشان همچنان سالم است .
با چشمان پر از اشک و صلوات و ا... اکبر به سرعت آن قسمت را پوشاندند و قبر دیگری در آن نزدیکی برای میت آماده کردند.
 



تصویر دیگری از مزار شیخ آقا که سرافراز و سر بلند در کوههای طالقان می درخشد . عکس : سایت صالحین


مقام شیخ آقا پس از مرگ

یکی از اهالی نقل می کند :
پدرم را که چند سالی از فوت او گذشته بود، در خواب دیدم.
متوجه شدم که چهره ای خسته و نگران دارد، سوال کردم حالتان چطور است؟
او گفت در اینجا خیلی به من سخت می گذرد.
 دیگر پدرم را در خواب ندیدم ولی فکرم همیشه به او مشغول بود.
چند سالی که از مرگ شیخ آقا گذشت دوباره پدرم را با چهره ای خندان و متبسم در خواب دیدم به او گفتم حال شما چطور است، گفت: بسیار خوب ...، از آن موقعی که این آقا ( شیخ آقا) به اینجا آمده است همه چیز تغییر کرده است. عذاب از ما برداشته شده است و همه در آسایش به سر می بریم.


برچسب ها: مهدویت ، آخرالزمان ، امام زمان(عج) ، علما ، بزرگان ، مراجع ، اصحاب ، یاران ، زندگینامه ، زندگینامه علما ، كرامات ، اخبار ، دل نوشته ، مقاله ، مقالات ، امام عصر(عج) ، علائم ظهور ، اخبار ظهور ، حضرت مهدی(عج) ، شیخ آقا ،